تبليغاتX
دوستانه

دوستانه

تصاویر الفی اتکینز

 

دوست صمیمی الفی که ویکتور نام داشت.جالب است بدانید که میلا دخترخاله ویکتور است.

                   الفی و ویکتور

 

 

                            الفی

 

نمایی از الفی و پدرش در حال مطالعه

 

     الفی و بابا الفی

 

 

 

 الفی در حالی که دستشویی دارد   (:

                    الفی در حالیکه دستشویی دارد

+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 3:28  توسط ملاحت  | 

الفی عزیز خودم .دلم براش یه ذره شده

قهرمان های دوره ی کودکی ما یا هاج و حنا و نل و بنر و استرلینگ و بل و سباستین بودند که همه با دنبال مادرشان می گشتند یا مادرشان مرده بود. قهرمان ِ دوره ی کودکی ما تیستوی سبز انگشتی بود که انگشتان سبز کننده داشت، پی پی بود که جوراب های بلند می پوشید و قدرت خارق العاده داشت، مری پاپینز بود که با چترش هر کاری که می خواست می کرد و هر جا که می خواست می رفت. این ها هیچ کدام شباهتی به زندگی ِ ما بچه های دهه ی شصت نداشتند اما یکی بود که عجیب شبیه تک تک ِ ما بود؛ الفی اتکینز. الفی یک بچه ی واقعی بود که وقتی از مدرسه می آمد تنها بود، مادرش به دلایلی که مشخص نبود اصلا در داستان ها نبود و پدرش که شبیه خیلی از پدرهای ِ معمولی دیگر بود سر ِ کار بود. الفی با آن موهای سیخ سیخی و صورت ِ گرد از تاریکی می ترسید، گاهی سراغ ِ شیرینی هایی می رفت که بالای ِ کمد بودند- خدا می داند که چقدر دلم هوسِ آن شیرینی های گرد ِ کوچک را کرده است- و دست الفی بهشان نمی رسید و صدای ِ دوست داشتنی ژاله علو هم همیشه الفی را همراهی می کرد.

الفی همزادِ خیلی از بچه های شهرنشینی بود که دوره ی کودکی شان در دهه ی شصت گذشت و دهه ی شصت دهه ی عجیب و عزیزی بود.

الفی اتکینز+گونیلا برگستروم، خالق الفی+گفت و گوی شرق با گونیلا برگستروم+دانلود تیتراژ الفی

+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 3:15  توسط ملاحت  | 

بده بستون

هر روز دارم به این خالق زیبا فکر میکنم.اون هم بیکارنیستو و عشق نثار می کنه.میده ولی پس نمیگیره. 

 

خوب منم لبریز میشم.فقط نمیتونم اونو بصورت کلمات منتقل کنم.فکر میکنم،فکر،فکر... 

 

مجرای نیروی بی پایان. 

 

الماس و کربن سیاه هر دو یک جنس هستند.ولی ذات الماس باعث انتشار نور به رنگ های چشم نواز میشه و کربن سیاه نور پس نمیده و تاریک میمونه. 

 

میخوام مثل شاخ نبات شفاف بشم تا نور از من عبور کنه و دنیای تاریک را روشن کنه. 

 

میخوام انقدر ذوب بشم تا خدا عکس خودشو در من ببینه. 

 

میخوام انقدر پرواز کنم تا پرهام در کنار خورشید بسوزند. 

 

میخوام چنان بسوزم تا دود پراکنده بشم. 

 

میخوام نیست بشم تا مثل آن بشم.آن نیستِ هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 5:50  توسط ملاحت  | 

ازدواج در ضرب ‌المثل ‌های جهان

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر”پول” زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳- لياقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چينی)
۴- زنی سعادتمند است كه مطيع ”شوهر” باشد. (ضرب المثل يونانی)
٥- زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)
٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی)
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)
٩- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. (ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.(ضرب المثل فرانسوی)
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. (ضرب المثل ايتاليايی)
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجانی)
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی. (ضرب المثل چينی)
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چينی)
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركی)
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايی)
١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است. (سقراط)
٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. (رولاند)
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر ”مرد” بود، بهترين دوست شما می شد. (بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سونی اسمارت)
٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه، مرد بايد ”كر” باشد و زن ”لال”. (سروانتس)
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ”شجاعت”می خواهد. (كريستين)
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. (اسمايلز)
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. (فرانكلين)
٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)
٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو ”زنده” می شوند و اگر ”بد” شد هر دو می ميرند. (سعيد نفيسی)
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
٣٦- شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن. (سيريوس)
٣٧- عشق، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم. (لرد لوچستر)
٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)
٤٠- با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش. (سينكالويس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد. (پاستور)
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. (سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن. (يكی از دانشمندان لهستانی)
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم. (آگاتا كريستی)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)
٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست، تحمل كند. (كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. (شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! (روزنامه نگار ايرلندی)
٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب المثل آلمانی)
٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)
٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٥ – ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. (مثل سانسكريت)
٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند. (ضرب المثل آلمانی)
٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)
٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی. (ولتر) 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 5:39  توسط ملاحت  | 

اخراج کارمند زن از بانک به دلیل زیبایی

 

کارمند سیتی بانک در اوت سال گذشته به دلیل زیبایی بیش از حد از کار خود برکنار شد.Debralii Lorenzany همواره خوش پوش و ظاهری آراسته داشته، اما کارمندان مدعی شدند که ظاهر او دائما آنها را از کار منحرف ساخته و نظرات مستهجن در مورد ظاهر او داشتند.Lorenzana در سپتامبر سال 2008 در سمت منشی بانک در شرکت سیتی بانک شروع به کار کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 4:38  توسط ملاحت  | 

جشن در ایران باستان

y

as

 

در آخرین روز اقامت پادشاه هند در ایران ، سیناتروک امپراتور ایران جشنی باشکوه برگزار نمود . در میانه جشن پادشاه هند گفت کشور من در برابر شادی و بزم مردم شما غمکده است . سیناتروک گفت کشوری که ماتمش زیاد باشد مانند گورستان هر روز خرابتر خواهد شد . پادشاه هند گفت سعی می کنم شادی را به بین مردم کشورم بکشانم . ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانزمین می گوید : (اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست) . گفته می شود بیشتر روزهای هر سال، در دودمانهای باستانی ایرانزمین جشن و سرور همگانی برپا بوده است .min-atashi.sianblog.ir

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 4:35  توسط ملاحت  | 

تبلیغ متفاوت بستنی میهن در دبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 23:44  توسط ملاحت  | 

World's Strangest Marriages & Relationships

The woman who married the Eiffel Tower

Erika La Tour Eiffel, 37, a former soldier who lives in San Francisco, has been in love with objects before. Her first infatuation was with Lance, a bow that helped her to become a world-class archer, she is fond of the Berlin Wall and she claims to have a physical relationship with a piece of fence she keeps in her bedroom. But it is the Eiffel Tower she has pledged to love, honour and obey in an intimate ceremony attended by a handful of friends. She has changed her name legally to reflect the bond. (Link)


The man who married himself

39-year-old Liu Ye from Zhuhai city, China, has married himself in front of more than 100 guests at a traditional courtyard. He, and the foam cut-out of himself in a red bridal dress, were attended by one bridesmaid and one groomsman. On the way out he bowed to the ancestors and to senior guests in return for blessings. Lui denies being gay but says he could be "a bit narcissistic" according to local media reports. "There are many reasons for marrying myself, but mainly to express my dissatisfaction with reality," Lui said. "This marriage makes me whole again. My definition of marriage is different from others." (Link)


The Swedish woman who has been married to the Berlin Wall for over 30 years

Eija-Riitta Berliner-Mauer, 54, whose surname means Berlin Wall in German, wed the concrete structure in 1979 after being diagnosed with a condition called Objectum-Sexuality. Mrs Berliner-Mauer, whose fetish is said to have its roots in childhood, claimed she fell in love with the structure when she first saw it on television when she was seven. She began collecting "his" pictures and saving up for visits. On her sixth trip in 1979 they tied the knot before a handful of guests. While she remains a virgin with humans, she insists she has a full, loving relationship with the wall. While the rest of mankind rejoiced when the Wall, erected by the Soviets in 1961 to halt an exodus from East to West Berlin, was largely torn down in 1989, its "wife" was horrified. She's never been back and now keeps models depicting "his" former glory. (Link)


The Japanese man who married a character from Nintendo DS video game

In November, a Japanese man known as Sal9000 married Nene Anegasaki from the Nintendo DS video game “Love Plus,” a virtual dating game. He actually had a real ceremony in Guam, where apparently it's legal to marry not only inanimate but imaginary objects. His wife currently lives in the Nintendo DSi LL/XL, which is a giant version of the DS, and visitors at the wedding watched a slide show and saw the happy groom kiss his wife. Eek, his poor wife is trapped in a video game and in a marriage she couldn't possibly be aware of.


 

The woman who is about to get married to a fairground ride

Amy Wolfe is a confident 32-year-old American who lives in New York State. She has been diagnosed with Asperger syndrome, and has been in relationships with models of spaceships, the Twin Towers, a church organ and a banister, though her main lover – since OS people believe in polygamy – is a fairground ride called 1001 Nacht, located at Knoebels, an amusement park in Pennsylvania (thanks, Adrienne and Dakota). She now plans to marry the magic carpet. This follows a "courtship" of 3,000 rides over ten years. She will change her surname to Weber after the manufacturer of the ride she travels 160 miles to visit 10 times per year. Wolfe even sleeps with a picture of the ride on her ceiling and carries its spare nuts and bolts around to feel closer to it. She claims to believe they share a fulfilling physical and spiritual relationship and does not get jealous when other people ride it. (Link)


The woman who married her dead ex boyfriend

Magali Jaskiewicz and Jonathan George had planned to wed at their local town hall in November 2008, but he was killed just two days before the ceremony in a motorcycle accident. Ms Jaskiewitz, 32, used a little-known section of the French civil code that allows posthumous marriages if all the formalities for the wedding were completed before one of the partners died, including the setting of a date. She proved to officials that she and Mr George had been living together since 2004 and that they shared a bank account. She also provided a photo of the wedding dress she had bought to wear to their wedding. According to French interior ministry officials, around ten posthumous marriages are carried out each year in France. (Link)


The man who married a pillow

True love can take many forms. In this case, it has taken the form of a Korean man falling in love with, and eventually marrying, a large pillow with a picture of a woman on it. Lee Jin-gyu fell for his ‘dakimakura' – a kind of large, huggable pillow from Japan, often with a picture of a popular anime character printed on the side. In Lee's case, his beloved pillow has an image of Fate Testarossa, from the ‘magical girl' anime series Mahou Shoujo Lyrical Nanoha. Now the 28-year-old otaku (a Japanese term that roughly translates to somewhere between ‘obsessive' and ‘nerd') has wed the pillow in a special ceremony, after fitting it out with a wedding dress for the service in front of a local priest. Their nuptials were eagerly chronicled by the local media.” (Link)


The woman who married a snake

A woman, who claimed to have fallen in love with a snake got married to the reptile as per Hindu rituals at Atala village of Orissa's Khurda district. The unusual marriage took place in 2006 with over 2,000 people taking out a procession to celebrate the event. Attired in a silk saree, 30 year-old Bimbala Das was seen sitting for around one hour as priests chanted mantras to complete the ritual. The snake which lived in an ant hill near her home, however, was not around and a brass replica of a serpent was kept by the side of the woman instead. Bimbala said: "Though snakes cannot speak nor understand, we communicate in a peculiar way. Whenever I put milk near the ant hill where the Cobra lives, it (the snake) always comes out to drink." When Bimbala disclosed her idea of marrying a snake, villagers reportedly appreciated it saying the marriage will bring good fortune to the area. They also came forward to offer a grand feast for those who came to attend the marriage. (Link)


The man who is in a long term relationship with a Volkswagen Beetle

Edward Smith, who lives with his current "girlfriend" – a white Volkswagen Beetle named Vanilla, insisted that he was not "sick" and had no desire to change his ways. Mr Smith, 57, first had sex with a car at the age of 15, and claims he has never been attracted to women or men. But his wandering eye has spread beyond cars to other vehicles. He says that his most intense sexual experience was "making love" to the helicopter from 1980s TV hit Airwolf. As well as Vanilla, he regularly spends time with his other vehicles – a 1973 Opal GT, named Cinnamon, and 1993 Ford Ranger Splash, named Ginger. Before Vanilla, he had a five-year relationship with Victoria, a 1969 VW Beetle he bought from a family of Jehovah's Witnesses.
But he confesses that many of the cars he has had sex with have belonged to strangers or car showrooms. His last relationship with a woman was 12 years ago - and he could not bring himself to consummate it, although he did have sex with girls in his younger days. Mr Smith, from Washington state in the US, kept quiet about his secret fetish for years, but agreed to be interviewed as part of a channel Five documentary into “mechaphilia”.

He admits having had sex with 1,000 cars. (Link)


The woman who is in a relationship with Jake, a hi-fi system

Emma (not her real name), 43, the only British member of OS (objectum sexual) community, suffers from Asperger syndrome – a condition which seems to be shared by around half of OS people. Asperger sufferers often have difficulties forming relationships with other people, and Emma's fixations are radios and hi-fis. When I met her, she was in love with a hi-fi system which she called Jake. Jake, she says, is "solid, reliable and beautiful". She repairs "him" when he goes wrong, and "makes love" to him on average twice a day. Aside from her electricals, Emma leads a solitary existence. "I would like to meet more people and to have friends," she says, "but I just think it is too difficult now. I am scared they will reject me." (Link)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 23:42  توسط ملاحت  | 

چرب زبان تر از همیشه

 

علاوه بر این، نمونه‌گرفتن از خروجی و اعمال آن به سیستم برای اینکه بدانیم نحوه عملکرد ما چگونه بوده نیز بسیار مهم است. البته ورودی‌های مثبت و بدون عوامل اغتشاش‌زا روی ذهن هم بر مثبت‌بودن تعاملات بی‌اثر نیست. اما همانطور که اشاره شد این سیستم را بسته نامیدیم چراکه اجزای سیستم که خود ما آنها را می‌سازیم، در ارتباط با سایر اعضای جامعه هستند و نحوه پاسخ و بازخورد آنها تأثیر بسیار زیادی روی خروجی و پیشرفت سیستم و در واقع تعاملات ما خواهد داشت.

برای داشتن یک رابطه مناسب و تأثیرگذار در سیستم اجتماعی، جذابیت و گیرایی شخص، یکی از مهم‌ترین عوامل است. سطح سواد، پوشیدن لباس مناسب و درخور ‌شأن، آراسته بودن وضع ظاهری، در نظر نگرفتن غرایز شخصی و خیلی چیزهای دیگر از عوامل مؤثر بر جذابیت افراد است که می‌تواند کمک خوبی برای خروجی‌های مناسب از رفتار ما باشد.

اما در این میان هنر خوب سخن گفتن یکی از مهم‌ترین آنهاست که درصد کمی از مردم به آن توجه می‌کنند. همیشه عده انگشت‌شماری از افراد در میان دیگران نامشان به خوش‌کلام بودن یا شاید زبان‌باز بودن معروفند. این اشخاص همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تأثیرگذار هستند. البته این زبان‌باز بودن شاید خیلی صفت مناسبی برای دسته‌ای از این افراد نباشد؛ چراکه آنها فقط می‌دانند که چگونه خوب حرف بزنند یا بهتر بگوییم می‌دانند چگونه بهتر سخن بگویند و طوری از گفتار و بیان بهره می‌برند که نتیجه کلی از مراودات‌شان با سایرین، مطلوب باشد تا ورودی خوبی برای دیگر مراحل و دیگر سیستم‌های زندگی‌شان پیدا کنند.

در میان همین سیستم، حقیقت مطلب آن است که ما بین حرف‌زدن با سخن گفتن تفاوتی قائل نمی‌شویم. اما حرف زدن تنها ارسال پیام از شخصی به شخص دیگر است ولی سخن گفتن علاوه بر ارسال پیام، دریافت پیام را نیز شامل می‌شود؛ یعنی اگر فردی پیامی را به شخصی برساند و منتظر باشد مخاطب به سخن او پاسخ داده و به محرک عکس‌العمل نشان دهد، به آن سخن گفتن می‌گویند. در یک سیستم بیانی مناسب، عناصر بجا و بازخورد مطلوب، خروجی را به شکل مناسب درمی‌آورند. بازخورد به محرک می‌تواند به وسیله تصدیق سخن و قبول آن صورت گیرد. اگر بدون هیچ تفکری عبارتی را به مخاطب بگوییم ولی مورد پذیرش وی قرار نگیرد و شنونده اصلا توجهی به پیام نکند، به آن حالت «شنواندن» می‌گویند.

برای شروع، اینکه بتوانید خوب سخن بگویید، درست بیان‌کردن چند جمله کوتاه و تکرار آنها هم کفایت می‌کند. لازم نیست مثل یک برون‌گرای حرفه‌ای مسلسل‌وار حرف بزنید، همین که بتوانید در حد چند کلمه نظرات و احساسات خود را بیان کنید، اعتماد به نفس شما برای برخورد با موقعیت‌های اجتماعی افزایش می‌یابد. چند مورد زیر را در مورد چندین جمله در نظر بگیرید و سعی کنید با راهنمایی‌های زیر جملاتی را که قبلا بدون تعمق بیان می‌کردید، برای تأثیر مثبت به نحو صحیح‌تری بگویید.

* ژست بسیار مهم است: نحوه چگونگی وضعیت بدن ما، نگرش و به نوعی انتظارات ما را تعریف می‌کند. اول از همه هنگام صحبت خوب بایستید یا خوب بنشینید. کمرتان صاف باشد و شانه‌ها را به سمت عقب متمایل کنید. خیلی وقت‌ها طرف تعامل ما از وضعیت بدنی‌مان تصمیم به ادامه یا قطع گفت‌وگو می‌گیرد. در واقع خیلی از افراد از توانمندیی به نام «حس فراپیام» برخوردارند؛ به این معنی که از وضعیتی که گوینده به‌خود گرفته است، حال وی مثل عصبانیت، شادی، غم و... را متوجه می‌شوند و واکنش نشان می‌دهند. بنابراین تلاش کنید تا اگر عادات غیرعادی خود هنگام صحبت را که ناشی از اضطراب است (مثل بازی با انگشتر یا انگشتان، وَر رفتن با خودکار، نگاه کردن به اطراف، بیقراری و...) با افزایش اعتماد به نفس ترک کنید.

* خونسردی خود را حفظ کنید: همیشه باید شمرده و با متانت صحبت کنید. اینکه با استرس و تند تند بخواهیم جملات خود را بیان کنیم 2 اثر منفی در پی دارد؛ 1- خیلی از آنچه را که می‌خواستیم بیان کنیم از یادمان می‌رود. 2- شنونده از اینکه ما را در حالت استرس می‌بیند، یا خیلی به حرفمان گوش نمی‌دهد یا اینکه احساس می‌کند چون ما در حرف‌هایمان صداقت نداریم، اینگونه دچار استرس، لکنت زبان، ناقص‌گویی جملات و... شده‌ایم.

* نگاه مستقیم: اگر شنونده شما یک نفر است، هنگام صحبت مستقیما به چشمان او نگاه کنید. ولی اگر چند شنونده را مستفیض می‌کنید، هر از گاهی به چشمان همه آنها نیم نگاهی داشته باشید؛ به عبارت دیگر طوری صحبت نکنید که انگار فقط یک یا 2نفر مخاطب شما هستند.

* ‌با پنبه سر ببرید: سعی کنید همیشه در بیانتان طوری از کلمات استفاده کنید که برای رسیدن به مقصود خود چه به سود خودتان باشد و چه به سود طرف مقابل او را متقاعد به قبول حرف خود کنید. هیچ وقت نخواهید که با اعمال فشار حرف خود را مورد قبول عام قرار دهید. لبخند زدن -هرچند یک تبسم کوچک- برای این کار ضروری است.

* سیاست، نه خیانت: جملات بالا را به این معنی نگیرید که در حرفتان صداقت را کنار بگذارید و با دروغ سعی در گرایش فرد به سمت خود داشته باشید؛ این کار خیانت است. برای تأثیر بیشتر کلام باید سیاست داشت، مثلا از گفتن هرچیز خصوصی درباره خود و مخاطب، اشاره به نقطه ضعف طرف مقابل، ایرادگیری از افرادی که حضور دارند، بیان اینکه هر نتیجه بدی حتما برای دیگران هم رخ می‌دهد و... بپرهیزید. سیاست این است که سعی کنید هم‌صحبت شما احساس کند با او هم‌موج و همدل شده‌اید.

* دخالت نکنید:  اگر می‌خواهید راجع به مسئله طرف مقابل با وی صحبت کنید و حتی او را راهنمایی کنید، سعی بر این داشته باشید که خیلی در امورات شخصی‌اش دخالت نکرده و او را از اینکه سرزنش یا کاملا رد کنید ناراحت نکرده و به‌طور غیرمستقیم منظور خود را برسانید.

* تاریخچه نگویید: از بیان حرف‌های بی‌خودی و دروغ و بزرگ کردن گذشته خود بپرهیزید و در واقع آنچه در حال حاضر هستید، را بگویید. به این معنا که گفتن زیاد از گذشته زندگی‌مان –آن هم به‌صورت جزء به جزء- برای اینکه ثابت کنیم چه بودیم و چه موقعیت‌هایی داشتیم که مثلا در زندگی هرکسی اینطور موقعیت‌ها پیش نمی‌آید یا اینکه چگونه به اینجا رسیدیم و از این دست حرف‌ها، فقط حوصله شنونده را سر می‌برد. به جای این می‌توانیم با یک مقدمه کوتاه فرد را به مطلب اصلی هدفمان سوق دهیم.

* رعایت احترامات اجتماعی: برای تأثیر مثبت حرف‌هایمان در ذهن شنونده باید به شخصیت فردی وی احترام بگذاریم و اینطور در نظر بگیریم که فرد مقابل ما هم به نوبه‌خود از ارزش اجتماعی خاصی برخوردار است؛ پس فکر نکنیم اگر با او با بی‌ادبی حرف زده شود، او هم آنها را به ناچار قبول می‌کند. مثلا شاید با بی‌ادبی کردن در کلام به یک فرد محترم و آگاه اینگونه فکر شود که او چون سکوت کرده حرف‌ها را کاملا پذیرفته، در حالی که او از روی آگاهی چیزی در جواب بیان نکرده و تأثیر گوینده بر وی برعکس بوده است.

* به آنچه می‌گویید معتقد باشید: به قول معروف: «رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر ضمیر». این جمله را شاید شنیده باشید که «همه مردم را می‌توان برای بعضی اوقات فریب داد و برخی از مردم را برای تمام عمر، ولی نمی‌توان تمام مردم را برای تمام اوقات فریب داد.» بنابراین درصدد نباشید با سخنانی که بدان اعتقاد ندارید مردم را فریب بدهید.

* صحبت از موضوعات جالب اما به روز و ساده: استفاده از عبارات پیچیده به معنای فضل و برتری افراد نیست. آگاهی در این است که فرد مقتضیات زمان و مکان را ملاحظه کند. اگر می‌خواهید حرفهایتان به دل بنشیند از چیزهایی سخن بگویید که مردم نشنیده‌اند. هیچ‌گاه سعی نکنید در همه امور اظهار نظر کنید و خود را یک متخصص همه جانبه نشان دهید. اگر هم علاقه‌ای به ارائه نظر هر چند ساده خود در زمینه‌ای دارید، بگویید که این مسئله را با رجوع به منبع مشخصی یا لااقل به خاطر علاقه شخصی به این زمینه بیان می‌کنید.

* خوب حرف زدن در میان حرفِ خوب زدن: از همین امروز تلاش کنید تا در صحبت‌هایتان اصول ادبی و نگارشی را رعایت کنید. شما باید بدانید چه موقع از ایجاز و تمثیل و کنایه و استعاره استفاده کنید و در به‌کار بردن کلمات متجانس و مترادف و متضاد مهارت داشته باشید. فصاحت به معنی رسابودن سخن است؛ یعنی چنان سخنرانی کنید که عبارات و جملات شما از اصول و قواعد خاص زبانی تبعیت کند و شنوندگان به راحتی بتوانند منظور شما را بفهمند اما بلاغت رعایت مقتضای زمان و مکان است. پس به هر زبانی که حرف می‌زنید باید دستور زبانِ همان زبان را مراعات کنید چون میزان اندازه‌گیری سخن گفتن، دستور زبان است.

* نحوه کوچه و بازاری، باشد برای کوچه و بازار: خیلی از آدم‌ها برای بیان حروف، خیلی به‌طور مناسب از لب‌ها بهره نمی‌برند، کلمات را نصفه و نیمه می‌گویند، جملات را بریده بریده تمام می‌کنند و تن صدا را به خوبی بالا و پایین نمی‌برند. این نحوه بیان ادای کلمات به‌صورت بریده بریده (کوچه بازاری) شاید خیلی مناسب هر جا و زمانی نباشد و باعث شود تا مخاطب، ما را پایین‌تر از حد خودمان ببیند. در حالی که خوب بودن تن صدا به همراه بیان درست و کامل جملات، تأثیر بسیار زیادی دارد.

پس هنگام صحبت از تمام سیستم صوتی به نحو مطلوب استفاده کنید؛ زیرا کارشناسان معتقدند که 38درصد از استنباط اولیه از هر عبارت، بستگی به نحوه و لحن بیان آن دارد. ترکیبی مناسب از سرعت کلام و زیروبم صدا موجب جذابیت کلام می‌شود. زیر و بم متغیر در کلام، طرز ادای جملات با تأکیدهای بجا و همچنین سرعت بیان آنها، در برداشت دیگران از پیام‌ ما، تأثیر می‌گذارد. صدای شما باید آرام، منظم و نیرومند باشد، بیش از حد بلند یا کوتاه نباشد، کلمات به روانی پشت سرهم ادا ‌شوند و از تأمل بیجا و زننده خودداری و روی کلمات و جملات مهم تکیه کنید.

 


* تکیه کلام نداشته باشید: اگر روی کلمات خاصی تکیه کلام دارید، آنها را با تمرین جلوی آینه از بین ببرید.

* از غرور و فخرفروشی پرهیز کنید: مخاطبان خود را کوچک نشمارید و از اینکه اطلاعاتی ندارند و شما می‌خواهید مطالبی به آنان یاد بدهید، بر سر آنها منت نگذارید.

* خود کم‌بینی، تواضع نیست: نقطه مقابل غرور، حس حقارت و خود کم‌بینی است. همانطوری که خودداری از غرور در امر انتقال اطلاعات سفارش شده است، احساس حقارت نیز آفت سخنرانی است. خیلی از افراد خیال می‌کنند اگر خودشان را پایین‌تر از مخاطبان حساب کنند شاید به گفته‌هایشان خوب توجه شود بنابراین از عباراتی چون «من حقیر»، «خاک پای شما هستم»، «شما بهتر از من می‌دانید» و «من که چیزی نیستم» یا «می‌دونم هیچی نمی‌فهمم» ولی...، «دارم دری‌وری می‌گم»، می‌دونم و... جداً بپرهیزید.

بهتر است که لااقل کمی قبل از بیان جملات‌مان فکر کنیم. برای بهتر فکر کردن هم می‌توانیم از تمام عناصر و واقعیت‌های موجود در اطراف کمک بگیریم و موضوع را با کمک آنها بگوییم.

مثلا برای اینکه هنگام دادن خبر ناگواری به کسی، کمتر او را دچار شوک کنید، می‌توانید جملات را از قبل آماده کرده و خوب موضوع را به حال و روز طرف مقابل- بدون اینکه او را سرزنش کنید- ربط دهید و در جملاتتان همدلی با وی را نشان دهید.

تفکر قبل از سخن

فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باشد، باعث گزیده‏گویی نیز می‌شود. بسیاری از بزرگان بر این عقیده‌اند که قبل از بیان حرف، حداقل به اندازه جابه‌جایی یک چیز کوچک از یک سمت داخل دهان به سمت دیگر فکر کنید. کسانی که به‌اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند یعنی زود آنچه را که به ذهنشان می‏آید، بیان می‌کنند، اکثر اوقات حرف‌هایی می‏زنند که باعث پشیمانی‌شان می‌شود. به گفته ریموند مورتیمر انگلیسی، گفت‌وگو بازی تنیس نیست که در آن سرویس طرف مقابل را سریعا با یک ضربه به او برمی‌گردانید؛ بلکه بازی گلف است که در آن هرکس با حوصله توپ خودش را پرتاب می‌کند.

منبع:

http://www.hamshahrionline.ir/news-105792.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 23:14  توسط ملاحت  | 

ویژگیهای‌ رفتاری یك‌ مدیر موفق‌

1_توانایی‌ درك‌ اهمیت‌ رویدادها بدون‌ اینكه‌ تحت‌ تاثیر آرا و عقاید اطرافیان‌ خود قرار بگیرد و یا گرفتار پیش‌داوریهای‌ شخصی‌ شود;
2 - توانایی‌ تصمیم‌سازی‌ و عمل‌ بی‌آنكه‌ به‌ دلیل‌ مخاطرات‌ جانبی‌ از مسیر و هدف‌ اصلی‌ منحرف‌ شود;

3 - مسئولیت‌پذیری‌ یا آمادگی‌ برای‌ رویارویی‌ و مبارزه‌ با مشكلات. این‌ امر با تصمیم‌گیری‌ و قاطعیت‌ ارتباط‌ بسیار نزدیك‌ دارد، زیرا كسی‌ كه‌ مسئولیت‌ می‌پذیرد باید از توان‌ لازم‌ برای‌ تصمیم‌گیری‌ برخوردار باشد تا بتواند تصمیمی‌ بگیرد كه‌ برای‌ منافع‌ سازمان‌ باشد. افزون‌ بر اینكه‌ مدیر باید در برابر پیامدهای‌ تصمیمهای‌ خود مسئولیت‌ بپذیرد;

4 - قدرت‌ سازماندهی. چنانچه‌ مدیر از ابزار كارآمد در جای‌ مناسب‌ خود استفاده‌ كند. بسیاری‌ از مشكلات‌ سازمانی، خود به‌ خود حل‌ خواهدشد;

5 - انسان‌شناسی‌ یا توان‌ شناخت‌ افرادی‌ كه‌ با او كار می‌كنند. در پرتو این‌ شناخت‌ است‌ كه‌ رفتار مدیر در برابر كاركنان‌ شكل‌ می‌گیرد;

6 - انگیزه‌ با اشتیاق‌ و تمایل‌ به‌ انجام‌ كار یا كارهایی‌ كه‌ به‌ او سپرده‌ شده‌ است. چنین‌ مدیری‌ می‌تواند انگیزه‌ لازم‌ را در كاركنان‌ خود ایجاد كند;

7 - قدرت‌ كاركردن‌ به‌ مدتهای‌ طولانی‌ بدون‌ احساس‌ خستگی. درحقیقت‌ باتوجه‌ به‌ آنچه‌ درمورد انگیزه‌ عنوان‌ می‌شود بیشتر كاركنان‌ به‌ رفتار مدیر، رفتار خودشان‌ را تغییر می‌دهند و از مدیر در نحوه‌ كاركردن‌ الگوبرداری‌ می‌كنند;

8 - اعتماد به‌نفس، یعنی‌ قبول‌ اینكه‌ صاحب‌ قدرت‌ است‌ و می‌تواند با تكیه‌ بر آن‌ مشكلات‌ خود و سازمانش‌ را حل‌ كند به‌عبارتی‌ دیگر خودرا به‌درستی‌ می‌شناسد به‌ تواناییهای‌ خود آگاهی‌ دارد و به‌ همین‌ دلیل‌ می‌داند و می‌تواند در برخورد با شرایط‌ متعدد به‌درستی‌ تصمیم‌ بگیرد و در برابر این‌ تصمیم‌ هراسی‌ نداشته‌ باشد;

 9- بلوغ‌ عاطفی‌ یا توان‌ كنترل‌ عواطف‌ و احساسات‌ خود در هر زمانی‌ كه‌ ضرورت‌ داشته‌ باشد. مدیری‌ را دارای‌ بلوغ‌ عاطفی‌ می‌دانیم‌ كه‌ دقیقاً‌ پس‌ از تجزیه‌وتحلیل‌ شرایط، احساسات‌ خود را آشكار سازد;

10 - داشتن‌ سعه‌صدر لازم‌ برای‌ برخورداری‌ از دیدگاه‌ همكاران، بویژه‌ زیردستان. درواقع‌ یكی‌ از صفات‌ پسندیده‌ مدیر آن‌ است‌ كه‌ با افراد صاحب‌نظر درباره‌ مسایلی‌ كه‌ ضرورت‌ دارد مشورت‌ كند و باتوجه‌ به‌ دیدگاههای‌ معقول‌ آنان‌ تصمیم‌ بگیرد;

11 - قوت‌ تصمیم‌گیری‌ و قاطعیت‌ حساب‌ شده‌ در كار. قاطعیت‌ به‌ معنای‌ این‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ برای‌ مدیر روشن‌ شد انجام‌ یك‌ كار به‌ نفع‌ سازمان‌ است‌ در انجام‌ دادن‌ آن‌ تردیدی‌ به‌ خود راه‌ ندهد;

12 - قضاوت‌ عادلانه‌ درباره‌ زیردستان. مدیر باید پیش‌ قضاوت‌ درباره‌ هریك‌ از كاركنان‌ با شرایط‌ موجود را درنظر بگیرد;

13 - پیشگامی‌ یا برخورداری‌ از قدرت‌ مدیریت. شخصیتی‌ باشد كه‌ در انجام‌ امور پیشقدم‌ شود و با طرح‌ و ارائه‌ ارزشهای‌ جدید، رهبری‌ زیردستان‌ را برای‌ انجام‌ كار برعهده‌ بگیرد;

14 - قدرت‌ هماهنگ‌سازی‌ و توان‌ ایجاد موازنه‌ و همسویی‌ میان‌ فعالیتهای‌ اعضای‌ مختلف‌ سازمان‌ را داشته‌ باشد. بر این‌ اساس‌ نخست‌ باید اطمینان‌ یابد كه‌ زیردستان‌ به‌ سازمان‌ و كار خویش‌ وفادارند تا بتواند در هماهنگ‌ كردن‌ آنان‌ موفق‌ باشد;

15 - برخورداری‌ از ویژگی‌ خلاقیت‌ و كارآفرینی. در ابتدای‌ هر كار و فعالیتی، نوآوری‌ لازمه‌ فعالیت‌ است.

‌ ‌و نهایتاً‌ اینكه‌ چون‌ مدیران‌ وقت‌ و انرژی‌ خود را صرف‌ انجام‌ كارهایی‌ می‌كنند كه‌ كاركنان‌ آنان‌ نیز می‌توانند آن‌ وظایف‌ را انجام‌ دهند. درنتیجه‌ این‌ كار، هزینه‌ انجام‌ كار افزایش‌ و به‌ تبع‌ آن‌ بهره‌وری‌ كاهش‌ می‌یابد لذا تنها راه‌حل‌ این‌گونه‌ مشكلات‌ تفویض‌ اختیار است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 23:8  توسط ملاحت  |